تبليغاتX
مشاوره خانواده و تحصیلی

moshaver4khanevadeh

مشاور

moshaver4khanevadeh

http://moshaver4khanevadeh.blogfa.com

مشاوره خانواده و تحصیلی

مشاوره خانواده و تحصیلی

مشاوره خانواده و تحصیلی

زندگی و آرامش

مشاوره خانواده و تحصیلی

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!   امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب
هفته چهارم آبان 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " مشاوره خانواده و تحصیلی " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید.
آرشیو تماس با ما


نگاهی به عملکردهای ذهن در فرایند یادگیری

مشاور جمعه 22 آبان1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

40تجربه از رتبه‌های برتر كنكور

همه‌ی آن‌ها موارد زیر را به ترتیب در موفقیت خود موثر می‌دانند؛

مشاور جمعه 22 آبان1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

راهبردهای مطالعه و یادگیری


مشاور جمعه 22 آبان1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

مهارت هاي يادگيري


مشاور جمعه 22 آبان1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

آماری عجیب در مورد انسانها

بشر پر حرف ترين موجود روي زمين است. اين آمار را اخيرا از سوي پزشکان روسيه منتشر شده.

اين محققان حد متوسط عمر بشر را هفتاد سال گرفته اند که در اين مدت انسان 13 سال حرف مي زند، 6 سال غذا مي خورد و 23 سال نيز مي خوابد.

هر نفر به طور متوسط صدها تن غذا مي خورد. اگر وزن افراد را 75 تا 80 کيلو گرم بگيريم بايد گفت هر فرد در عمر خود 1250 تا 1335 برابر وزنش غذا مي خورد. در مدت يک روز يا 24 ساعت 1000 ليتر هوا تنفس مي کند وقلبش در هر 1 دقيقه 80 تا 100 بار مي زند. با اين شرايط قلب انسان در طول زندگيش دو ميليارد و58 ميليون بار بدون وقفه واغلب بدون کوچکترين مشکلي مي زند.

انسان تنها موجودي است که راست قامت است و روي دو پا راه مي رود ودر طول روز به طور متوسط 20 هزار قدم بر مي دارد يعني 7 ميليون قدم در سال. در 70 سالگي تعداد اين قدمها به 500 ميليون مي رسد يعني 500 هزار کيلومتر راه رفته. با اين محاسبات مي توان نتيجه گرفت که هر فرد در طول زندگيش مي تواند 9 بار کره ي زمين را دور بزند و با پاي پياده به کره ي ماه برود با توجه به اينکه فاصله زمين تا ماه 390 هزار کيلومتر است .....

بدن انسان به وسيله ي پوشش شگفت انگيزي محافظت مي شود. اين پوشش پوست بدن است که در هر ساعت 30 ميليون ميکروب روي آن مي نشيند و 29 ميليون آن کشته مي شود و پس از 2 ساعت از اين 30 ميليون فقط 7 هزار تاي آن باقي مي ماند.

در بدن انسان بين 2 تا 4 ميليون نقطه ي درد و جود دارد که حساسيت آن نسبت به موقعيت پوست بدن فرق دارد. بدن انسان قدرت مقاومت شگفت انگيزي دارد و مي تواند گرماي 44 تا 45 درجه را تحمل کند و حتي اگر به تدريج گرم شود در فضاي خشک مي تواند 150 تا 160 درجه حرارت را تحمل کند و بالاترين ميزان برودت که بدن قادر به ايستادگي در برابر آن است 27 درجه زير صفر است.

انسان مي تواند 52 روز تنها با خوردن آب زنده بماند. حساسترين عضو بدن چشم است که مي تواند 10 هزار رنگ را تشخيص دهد وبالاخره اينکه نوزادان تا 8 ماهگي دنيا را سياه وسفيد مي بينند.

http://learning.3jokes.com

مشاور سه شنبه 14 مهر1388  نظر بدهید!

80نكته مهم در تدريس موفق معلمان و مربیان مدارس

مشاور یکشنبه 5 مهر1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

نکاتی در رابطه با فنون و مهارت های مطالعه و یادگیری

مشاور یکشنبه 5 مهر1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

 40نکته مهم برای مطالعه بهتر،

مشاور یکشنبه 5 مهر1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

تقویت حافظه و تکنیکهای آن

مشاور یکشنبه 5 مهر1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب


مشاور یکشنبه 5 مهر1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

مكانيسم اصلي حافظه چيست؟

فراموشي و خطاهاي حافظه

مشاور یکشنبه 5 مهر1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

الگوی یادسپاری (Memorizing)

مشاور یکشنبه 5 مهر1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

فيزيولو‍‍ژي  حافظه

مشاور شنبه 4 مهر1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

آرامش گمشده انسان (افزایش آرامش)

مشاور شنبه 4 مهر1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

روشی نو برای داشتن آرامش

مشاور شنبه 4 مهر1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

رمزگردانی در حافظه بلند مدت و حافظه کوتاه مدت

مشاور شنبه 4 مهر1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

چهل اصل شادی بخش

1_ شادی خودرابه هیچ چیزوهیچكس وابسته نكن تاهمیشه از آن برخوردارباشی.  2_انتظارنداشته باش همیشه آنچه دراطرافت اتفاق می افتدمطابق میل وخواسته ات

باشد. 
3_هنگام عصبانیت هیچ تصمیم نگیر.
 4_ازسختی ها ومشكلات زندگی استقبال كن وباغلبه برآنهابه خودپاداش بده.   5_اجازه نده اتفاقات ناخوشایندروحیه ات راخراب كند.
 6_بابحث های بی نتیجه انرژی خودراهدرنده.

مشاور جمعه 3 مهر1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

انواع مرور

مشاور جمعه 3 مهر1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

جعبه يادگيري لايتن

مشاور پنجشنبه 2 مهر1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

30قانون زندگي

مشاور پنجشنبه 2 مهر1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

تکنیک یادگیری یک بار برای همیشه

چکیده: این روش که یکی از قویترین روش های یادگیری است در سال 1996 توسط فردی به نام رابینسون ابداع شد. در این روش سعی بر این است تا با ایجاد زمینه ای در ذهن قبل از مطالعه، روند یادگیری فعال تر و آسان تر گردد. (SQ3R) مخفف این کلمات است: پیش خوانی (Survey)، سؤال سازی (Question)، خواندن (Read)، بازگویی و تعریف (Recite) و مرور (Review).

مشاور پنجشنبه 2 مهر1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

نظريه هاي يادگيري

مشاور پنجشنبه 2 مهر1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

ویژگی‌های افراد خودشکوفا

ویژگی‌های افراد خودشکوفا از نظر مازلو به قرار زیر است:

مشاور دوشنبه 23 شهریور1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

چگونه آرامش را به زندگی پرتنش امروزی بازگردانیم؟

جامعه ما آكنده از بار اطلاعاتی سنگین است و ابزاری چون تلویزیون، رادیو، اینترنت، تبلیغات، پست الكترونیك و تلفن همراه همگی بر این سنگینی می‌افزایند.

مشاور دوشنبه 23 شهریور1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

شيوه مطالعه دروس براي آمادگي كنكور

مشاور شنبه 14 شهریور1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

بهار زیبا

مشاور شنبه 7 شهریور1388  نظر بدهید!

حلول ماه رمضان ماه ضیافت خدای رحمان مبارک باد

مشاور جمعه 6 شهریور1388  نظر بدهید!

مشاور جمعه 6 شهریور1388  نظر بدهید!

مشکلات دوره نوجوانی

مشاور جمعه 6 شهریور1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

مادر

 

My mom only had one eye.  I hated her... she was such an embarrassment.

مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

She cooked for students & teachers to support the family.

 اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.

یك روز اومده بود  دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

I was so embarrassed. How could she do this to me?

 خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

I ignored her, threw her a hateful look and ran out.

 به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا   از اونجا دور شدم

The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!"

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره

I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear.

 فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم .  كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..كاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد...

So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟

My mom did not respond...

 اون هیچ جوابی نداد....

I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.

 حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

I was oblivious to her feelings.

 احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

I wanted out of that house, and have nothing to do with her.

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.

 سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own.

 اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...

I was happy with my life, my kids and the comforts

 از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم

Then one day, my mother came to visit me.

تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من

She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.

 اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو

When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.

وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر

I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!"

سرش داد زدم  ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!"  گم شو از اینجا! همین حالا

And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.

 اون به آرامی جواب داد : " اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد .

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .

یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه

So I lied to my wife that I was going on a business trip.

ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم .

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.

بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی .

My neighbors said that she is died.

همسایه ها گفتن كه اون مرده

I did not shed a single tear.

ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم

They handed me a letter that she had wanted me to have.

 اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن

"My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.

 ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

I was so glad when I heard you were coming for the reunion.

 خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا

But I may not be able to even get out of bed to see you.

ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم

I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.

آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی

As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.

 به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم

So I gave you mine.

 بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.

برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه

With my love to you,

با همه عشق و علاقه من به تو

http://khalafian.blogfa.com

مشاور جمعه 6 شهریور1388  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی










درباره وب

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان

بخش ویژه
PageRank Buton by webzist

FreeCod Fall Hafez


صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ