
جملات کوتاه
روزي
«دروغ» به« حقيقت» گفت: ميل داري باهم به دريا برويم وشِنا کنيم. «حقيقتِ
ساده لوح» پذيرفت وگول خورد. آن دو باهم به کنار ساحل رفتند. وقتي به ساحل
رسيدند. «حقيقت» لباسهايش را در آورد. «دروغِ حيله گر» لباسهاي او را
پوشيد ورفت. از آن روز هميشه «حقيقت» عريان ولخت وزشت است. اما «دروغ» در
لباسِ حقيقت با ظاهري آراسته نمايان وآشکار مي شود.
افسوس ..... آن زمان که بايد دوست بداريم ، کوتاهي مي کنيم. آن زمان که دوستمان دارند، لجبازي مي کنيم. وبعد........ براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم.
خدايا ما اگر بد کنيم ترا بنده هاي خوب بسيار است. تو اگر مدارا نکني ما را خداي ديگر کجاست
http://www.rosi.blogfa.com